خرید بک لینک

درباره سایت

ازجنس سکوت

سلام خوش امدید شقایق بر ات ارزوی خوشبختی میکنم از ته دل www.reza720@chmail.ir

امکانات وب

براÛx8c شادÛx8c رÙx88Øxad عزÛx8cزاÙx86Ûx8c Ú©Ùx87 دربÛx8cÙx86Ùx85اÙx86 Ùx86Ûx8cستÙx86 Ùx88 اÙx87Ùx84 بÛx8cت Ù¾Ûx8cاÙx85بر Ùx88Ùx81رج اÙx82ا اÙx85اÙx85 زÙx85اÙx86 Ûx8cÚ© صÙx84Ùx88ات

لبخند تو همانند شکوفه در فصل بهار من را وادار به سکوت میکند

لحظه ای من رااز همه دلبستگی های ظاهری و زود گذر رهایم میکند

من دراعماق تاریکی فرو رفتم وتو با لبخندت امید به زندگی را به من هدیه دادی

با دیدن چهره معصوم تو حلقه اشک در چشمانم موج میزند

واین حس عجیب عشق با هجی کردن کلمه دوست داشتن در میان این همه  زیبایی وشگفتی که از ان خداوند است معنا پیدا میکند

چه شادمان هستم از این حسی که خداوند مهر تو را در وجودم قرار داد

تا در کنار هم با بوم نقاشی رویای خودمان را از نوع بکشیم

خدایا از من فاصله نگیر میدانم ازت غافل شدم اما به رویت نیاوردی

مهرش را در وجودم پایدارتر کن این اخرین ارزویم است

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: دوشنبه 11 اسفند 1393 ساعت: 13:38

تو رفتی من را لابه لای این همه خاطره با قاب عکسی کهنه رهایم کردی

خاطراتت مثل زخم های کهنه وجودم را ازار میدهد

کاش میشد به همین سادگی که فراموشم کردی رهایت میکردم

ازاین همه فکر وخیال بیزارم نه خاطره میخوام نه صدایت را

میدانم شادمانی از شکستن قلبم

بیفکری من از رویای باتو بودن

تو را خیال باطل غلبه بر ذهن منقرارداد

قلبم شکسته ذهنم پریشونه اما هنوز هوشیار

خسته ام از طالع نحض که هموارهگریبانم را گرفته

بی تو هم میشودذ در سکوت با ارامش زندگی کرد

تو را با خوشحالی یاد میکنم واین پیام را با قاصدک برایت میفرستم

چرا که از اسیر دلت بودن رها شدم برایت عذاب اور است به تو خواه گفت اینک زندگی خواهم کرد 

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: دوشنبه 11 اسفند 1393 ساعت: 13:39

خدایا این روزا بدجور دلم شکسته

وجودم پر شده از غم واه وافسوس

نمیدونم چرا احساس مرگ شده خوره وجودم

نیمه پنهان تاریک من سودای مرگ را جست وجو میکند

وحشت من از این دنیا واخرت است

فریاد من از هدف پوچ وبی ارزش درسالیان دراز که در دامنه کوه سرمیکشد

قلب من از پش ایستاد وقتی تو من را از یاد وخاطرت پاک کردی

دیگر این دنیا جای احساس صادقانه وپر مهر دستانم نیست

ذهن من اسمت یادت را به سادگی چشم بر هم زدن پاک خواهد کرد

حال مرا نپرسید که مرگ را دوستی وفادار در میان کفتار های انسان نما میپندارم

خدا خواهش من ازتو این است که روحم را بامرگ طبیعی از جسم خارج کن تا در ارامش به اغوشت برگردم

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: دوشنبه 11 اسفند 1393 ساعت: 13:14

دلم اشوبه چند وقتی که خبری ازت نیست

قرارمون همون پنجره پر از شور احساس که خاطر هها مون را انجا ساختیم بود اما تو نبودی

نیومدی سر قرار دل نگرانت شدم

قلبم تند تند میزنه ذهنم یه لحظه از فکر تو غافل نشده

اما فراری هستم از یک سوال ایا تو لحظه ای به من فکر کردی

بگذریم از این همه اظطراب که همانند نوشیدن جامی بر لبانم که در وجودم حس سوزش تجربه میکنم

بماند تنهاییهام را در پنجره سمت خدا با اشک واه سپری میکنم

روزی نیست از باد وماه و خورشید سراغ تو رانگرفته باشم

خدایا نگران این ابر تیره که روی بخت من سایه کرده و سیاه شده هستم

نمیدانم کجا چه زمانی وچه کسی را ازده خاطر کردم

در افکار به هم ریخته ام یادم نمیاید به تو بد کرده باشم

اسمت را تا روز مرگ با سکوت جاری خواهم کرد

شاید روزی دلتنگم شوی و پاسخ گوی این رفتارت وپنجره سمت خدا همیشه به روی تو باز است

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت: 14:49

بدون خداحافظی از من دل کندی

بدون هیچ کلامی از من گریزان شدی

این گونه ناسپاسی در حق من روا نبود

با سکوت پلی از بهانه ساختی  و ارام ارام ازش عبور کردی

هوا سنگین شد به سختی تنفس میکنم

اما تو باور نکردی جون من به جون تو بسته است

خیال کردم نفسهای اخرمه اما تو حتی پشت سرت هم نگاه نکردی

اخه بی انصاف قد یه خاطره خوش برات ارزش نداشتم

نداشته هام را به رخم میکشی و عشق را از من طلب میکنی

نگفتی تا حالا تو کدوم صفحه روزگار تو عاشق من بودی

حتی روزگار این بار با من هم صدا است

دل نگران خودم نیستم به همین سادگی از من رد شدی

حتی نپرسدی به پای تو سوختن چه اتشی در وجودم شعله ور شد

حرف های ناتمام حبس شده در سینه ام را با قدم هایی که به ریشه ام میزنی به فریاد باد میسپرم

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت: 14:50

ازمن دور شو از ذهنم پاکت کردم

داشتم فراموش میکردم روزی به تو علاقه مند بودم

چی شد اون خود خواهی غرور که مایه افتخارت بود

توصیف عشق از نگاه من که صادقانه وبی ریا بود چیزی جز تمسخر برایم فراهم نکردی

یادت رفته کوچک کردن ادما یکی از خصلت های مورد علاقه ات بود

نکنه  با ترحم کردن بازی جدیدی میخوای راه بندازی

باور ندارم  دل نازک شده  باشی

سر سوزن پیوندی با حس عاشقانه نداری

قسم خورده  بودم  نگاهت را همچون تیری زهراگین که در قلبم  فرورفت با ترمیم قلب شکسته  بدون کینه نگاه معنادار تو را از یاد ببرم

فکر نمیکردی روزی اینور از حرفهایم غافلگیر شوی

تلاش من همچون درختی است که میوه حاصل از ان سرشار از زندگی است

حرفهایت از پیش برایم تکراری است

ترحم را همانند سلاحی سرنوشت ساز میپنداشتی

هم اکنون بر علیه ات استفاده میکنم و نفرت از خودم دور میکنم

وتو را دراین حقیقت که  با خصلت های زشت هم خو شدی تنهایت میگذارم

برچسب: نویسنده: رضا تاريخ: چهارشنبه 6 اسفند 1393 ساعت: 14:51

صفحه بندی